صدای باد می آید

صدای باد می آید...

در کوچه باد می آید

این ابتدای ویرانیست...

 

دلتنگم مثل همیشه وشاید بیشتر از همیشه ...ببخشین که نبودم ببخشینم که جواب اون همه محبت هاتتونو توی کامنت ها بی جواب گذاشتم شرمنده همه تونم ...به بزرگی خودتون به شاعرانگی لحظه هاتون وبه پاکی همه واژه هاتون که همیشه باهام بودین منو ببخشین...بازم ممنونم که تنهام نمی ذارین... زمزمه روزهای در سفرم که چندتاسطرشوبراتون مینویسم:

ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه ز هر بگومگوی هم

هر روز سلام وپرسش وخنده

هر روز قرار روز آینده...

...

...

...دل من شکسته وخسته است

اکنون یکی از دریچه ها بسته است...

نفرین به سفر...که هرچه کرد او کرد..."م.امید"

مدت زیادی نبودم مدتی که اتفاقات زیادی رو توی زندگیم رقم زدم.نگوبهار چی شده پرنده غمگین !برای هیشکی نخون.به پای هیشکی نشین...پرنده یی اما اسیرکوچ خودت...همیشه هم میرسی به هیچ وپوچ خودت...

این آهنگو" نمیدونم ترانه ش مال کیه "اما با صدای چاووشی توی این مدت خیلی گوش کردم...

زمزمه روزهای اخیرمه:دوباره بی فایده س:خودت که میدونی!..پیشنهادم اینه یه بارم شده گوش کنین!...من هنوز درگیرم...دعام کنین!

 

شاید که عشق من

گهواره تولد عیسی دیگری باشد

...فروغ

یه کاربراتون میذارم یه کم قدیمیه اماجز کارهایی که  دوستش دارم :

خیلی خوشحال میشم نظرتونو بدونم

 

 

می توانم تو را هی بسازم ، هی خرابت کنم بچه گانه

بین یک پازل سخت گیجم ، بسکه گم می شوی این میانه

 

هر چه می گردمت مبهمی باز ، هر چه دنبال تو می دوم آه

باز با دست خالی نشستم ؛ گوشه ای له شدم کنج خانه

 

قانع ام می کنی تا بمانم ، دور و تنها بمانم همیشه

چشم هایم پر از بغض و غیظ اند ، مثل لجبازی کودکانه

 

زندگی باید اینگونه باشد ! تا که جذاب و شیرین بماند

دور مانده همیشه عزیز است ... آخ !

                                          اما نه در این زمانه

 

هیچ کس را نداری تو بی من ، تا که گرمای دست تو باشد

هیچ کس را ندارم به جز تو ، تا ببوسد مرا عاشقانه

 

کاش می شد کنارت بمانم ، عشق تو باشد و یا نباشم

فرقی اصلاً  ندارد چه نقشی ؛ خواهرانه و یا مادرانه

 

کاش می شد کنارم بمانی ؛ تا نباید به تو آفتابم

آفتابی که بی تو هدر رفت ؛ آفتابِ خمار ِ زنانه

 

نقش من گم شده بین مردم ! تکه تکه ، جدا دورم از تو

وقتی اینجا نباشی همین است : فکر هایی خراب ! احمقانه !

 

کاش می شد که این را بفهمی ، گریه هایم چرا هی بلنداند

مرد ها هم تحمل ندارد ، زخم هایی چنین روی شانه

 

دارم از پا می افتم بگیرم ، هی نگو دور دورم من از تو

بس کن این برزخ منطقی را ؛ ای جنون پرور شاعرانه

 

تکه های من از تو جداشد...نه نشد تا دوباره بسازم  

داستانِ من و تو چه تلخ است

                                 داستانی فقط  ناشیانه . . .

 

 

 بهار حق شناس -هند"آخر ماجرای من کوچ است..."

 

دوستتون دارم بیشتر از همیشه

سلام یادم نرفته ها خواستم آخرش بگم:سلام

--------------------------------------------------------

-----------------------------------------

هنوزلحظه هایی هست که تورا در ذهنم از گذشته های

نامعلوم ودورم به خاطردارم

گذشته ایی که بی هیچ دغدغه با هم زیست کردیم ...

کاش میشد برگردیم ...

یادت که می آید چه زمانی را می گویم..؟؟؟!!!....

اعظم داوریان عزیزم...

اعظم داوریان مهربانم ...

اعظم داوریان...

را بخوانید که مرا لایق این همه محبت کرده:


(....


خوشبختی ات نقل تمام شایعات است

وقتی به جای خون تظاهر در رگ توست

بگذار دورت پر شود از خالی دوست

وقتی که تنها همدمت توله سگ توست...)

ادامه:

http://adhy.persianblog.ir