غزل غصه های من تلخ است...
سایت ادبی تاسیان: نشریه بین المللی شعر زن:ودوکار از من:
http://www.tasiyan.ir/view.php?kindex=411
سلامی به گرمی سلام
اینروزها از واژه ها دورم اما همچنان ادامه دارم ونفس میکشم
ممنونم که هستین وممنونم که می خونیدم...
یک کار قدیمی از خاطرات رفته:
من ازتو اصل تورا برگزیده ام که همیشه
دلت مراست تو خود گفته ایی اگر بدنت نیست
چنین که عطر تنت ره به هر نسیم گرفته است
تو با منی ونیازی به بوی پیرهنت نیست
"حسین منزوی"
پشت لبخند های پنهانی ؛ با نگاهت همیشه در گیرم
مطمئنم بدون چشم تو ؛شک ندارم که بی تو می میرم
من برات از فروغ میخواندم ؛وتو هی شاملو میخواندی
پای این زورق طلایی کاش؛در کنارم همیشه می ماندی!
چند بطری کنار دست من ؛مثل لبخند آخرت گم شد
یاد لبخند ها ت مستم کرد، مثل این لحظه ها توهم شد
باز لبخند می زنی و دلم؛ در هوای تو باز میمیرد
خواب دیدم شبیه واقعیت؛ که کسی... با تو دست میگیرد...
حلقه ی تودرون دست او؛این حقیقت همیشه سنگین است
به تظاهر کنار او هستی ...وته مشکلات من این است
من برات اعتراف خواهم کرد؛ که چراهی سیاه می پوشم؛
تا تودرلحظه های اوهستی؛ به عزاداری تو میکوشم
پشت یک درد مشترک بی هم ؛مثل مو جی همیشه بی ساحل!
بعد این لحظه ها جسارت کن؛ پای عمری که میشود باطل!
دست هایم چقدر تنهایند ؛دستهایم چقدر محتاج اند
ریشه ی زندگی یمان بی هم ؛به بلندای هیبت کاج اند!...
□□□
بوی عطر تو باز می پیچد ؛ راه این خانه را تو پیدا کن
غزل غصه های من تلخ است؛چای با طعم خود مهیا کن!
آمدی و دلم هوایی شد ؛با " هوای " تو " تازه " تر شده ام
بازپشت " تولدی دیگر " با جنین تو همسفر شده ام...
ذره ذره تنم عزیز است آه؛دستهای تو روی آن خورده است...
وخدا زیر سقفمان بوده است؛آبرو از گناهمان برده است...
بوی آغوش من گرفتی باز ؛تا که امشب کنار او باشی!
توی یک منجلاب افتادی ؛بی من از زندگیت می پاشی...
توی این اتفاق نا معلوم ! بی تو ماندم درون گوری سرد...
لحظه لحظه دوباره جان دادم؛این نفس هم بریده شد؛بر گرد!
بهار حق شناس- رشت
چه روزگار غریبی :بازم نهنگ ها خودکشی کردند...تصورکردنش سخته!...
-----------------
اما یه اتفاق خوب :تولده انسانیه که قلب مهربونش دریایی از محبت رو توی خودش داره
کسی که رویا هایش آبیست:استاد رضوان ابوترابی عزیز تولدتون مبارک!![]()
...من شاعرم
می توانم آفتاب را به کوچه ها راه ندهم
میتوانم کلاغ را سپید بنویسم /می توانم از چشم های تو شعری بسرایم تلخ...
می توانم ...
نه نمی توانم!
دیوانه آسمانم را پس بده
من رویاهایم آبیست نه روزگارم...(رضوان ابوترابی)
****
شرمنده که فرصت ندارم به روز شدنم رو اطلاع بدم
بیرون از این بازی