گیسوان تب کرده...
سلامي از دريچه دوباره گي...
قبل از هر چیزی لازم میدونم صمیمانه از همه تشکر کنم که کوتاهی هامو به بزرگی خودتون می بخشید اینروزها توی این حال وهوای امیدوارم سردی این روزها رو تجربه نکنیداز یک طرف نداشتن اینترنت از شمادورم کرداز طرفی تجربیات تلخ این روزهای جهنمی واز طرفی اشتباهاتی که هر کسی ممکنه توی زندگی باهاش روبرو بشه آدمها توی زندگی اشتباهات زیادی مرتکب میشن روزهای منم سرشاراین اشتباهاته اشتباهاتی که گاهی ناگزیزی ازش وبه هردری میزنی ممکنه نتونی جبرانش کنی ...برزخ هاي زندگي من تمومي نداره...اما این رو هم یادمون باشه که هیچ سکوتی از رضایت نیست ...برام خیلی دعا کنید!
اما با این وجود به همه عشق می ورزم :به خدا
به زمین وزمینیان به آفتاب به ستاره وهمچنان به تو:که هنوز مینویسی...دستانت سبز!
وسخت به زندگی چسبیده ام ...
آه ای زندگی
منم که با همه پوچی نه به فکرم که رشته پاره کنم...
نه بر آنم که از تو بگریزم//
شاید کمی دیر اما پاییزتون مبارک .
پاییز فصل هزار بهار است :
خودمان مسئله داریم که بد میبینیم
ورنه پاییز بهار است بهاری غمگین
بی هیچ بهانه ایی شروع میکنم تورا:
اینک این من:سربه سودای پریشانی نهاده
داغ نامت را نشان کرده...به پیشانی نهاده
"منزوی"
پشت این واژههای طولانی؛جسدم پشت پیکری پیداست
متولد نمیشود دیگر؛حس من...لای دفتری پیداست
من واین زخم های آلوده ...من و این بغض های آماده
دست وپا میزنم ولی افسوس ؛توی چشم تو خنجری پیداست
آه این گیسوان تب کرده ؛چشم هایت چرا نمی فهمند
من پریشانم وپر از تشویش بغضم از زیر روسری پیداست
من تو را با تمام خود خواهیت! من تو را با تمام دلتنگی م...
کاش تنها تو سهم من بودی....عدل این نابرابری پیداست
گرچه فرقی نمیکند دیگر ؛تو عذابم دهی ؛بمیرانی...
به تو هی فکر میکنم تنها؛لحظه هایی که دلبری پیداست
دستهای تو مال من دیگر؟!...دست های تو مال من ؛هرگز..
وحقیقت همیشه این بوده ؛اینکه با او تو بهتری پیداست!
نه نیازی به جمله یی داری؛نه هوایی برای جاماندن!
چشم داری به آسمان اما؛اینکه با من نمی پری پیداست...
چمدان سفر چرا بستی ؟
توبمان این منم که خواهم رفت!
باید از خانه ی تو دل بکنم ؛
جای دستان دیگری پیداست...
بهار حق شناس_رشت
توروخداببخشيدا كه نتونستم اين چندوقت جواب محبت هاتون بدم
به خدا شرمنده روي همه تونم به بزرگيتون منو ببخشيد وحلالم كنيد...
بیرون از این بازی